
از درون سوزناک و چشم تَر
نیمه ای در آتشم، نیمی در آب
تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۴ | 1:55 | نویسنده : مینا |
خودت باش
هیچ نقشی،زیرکانه تر از نقشِ طبیعیِ خودِ آدم نیست زیرا هیچ کس باور نمی کندکه کسی پیدا شود که نقابی بر چهره نداشته باشد.
تاريخ : یکشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۴ | 13:40 | نویسنده : مینا |
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی
ساعت خدا
ساعتی دقیق تر از ساعت خدا نیست..آنقدر دقیق که در سایه اش همه چیزبه موقعش اتفاق می افتدنه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر
تاريخ : پنجشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۴ | 0:34 | نویسنده : مینا |
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی


از درون سوزناک و چشم تَر
نیمه ای در آتشم، نیمی در آب
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی
~ قلب من به این امید می تپد که تو هستی، تویی وجود دارد که من می توانم آن را ببینم، او را ببوسم، او را در آغوش خود بفشارم و او را احساس کنم، وجودت اینجوری تو زندگی من واجبه ~
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی
یک سفر کوتاه چند قدم در این دیوانگی با من هم قدم شو... تلخ اما شیرین مثل نوشیدن چایی بعدازظهر.. ....... دفترخاطراتی به اسم بلاگفا
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی
من را شمعدانیئی بدان در گلدانی کوچک که بیشتر از آب و آفتاب به تو نیاز دارد ...
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی
سلام، حالتون خوبه؟اومدم که یکم بحرفیم، فکر کنیم، تصمیم بگیریم..خیلی وقتها فکر میکنم که آدمها خیلی خوبن و احتمال اینکه توشون خرده شیشه باشه بسیار کمه،اما هر بار به رفتارها و کارهاشون نگاه میکنم، ب
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی
سلام ..خوبین؟حال و روزای کرونایی
چطوریا میگذره؟من که اخر نفهمیدم ما الان مورد حمله بیولوژیکیم یا دارن فیلم بازی میکنن ؟؟!!یا بقول پناهیان دچار بلاهای اخر زمانی شدیم!! و دست به دعا شیم امام مون بیاد..و
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی


در تـنگ کوچک دل
غـریب بودی ...
در دریـا چه خواهی کرد
مـاهی کوچک مـن !
....
هعی یه روزی اینجا بازارچه ای بود برای خودش..
رفیقان کجایید؟
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی


و عشق تو
به من آموخت :
غم غربت
دو چندان می شود شبها....
#نزار_قبانی
...
هیچ چیز بدتر از بلاتکلیفی نیست..
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی
به قدری به ما گفتندوقت آمدنت ظلم فراوان میشودکه ما منتظر زیاد شدن ظالمهاییم.چرا کسی به فکر زیاد شدن خوبها نیست؟ تماشاچی بدیها شدهایم و فقط تو را به آمدن دعوت میکنیم.عجب جماعت ساده لوحی!که گمان
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی


دلم تنگ شده !
برای یک حادثه ...
حادثه ای شبیه کوبیدن باران به پنجره ...
شبیه باز شدن شکوفه ای در دل سنگ ...
من
دلم تنگ حادثه ایست...
حادثه ای
شبیه آمدن تو ...
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی


و عشق
اگر با حضور همین روزمرگی ها
عشق بماند
عشق است...
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی


دست هایت را به من بده
میخواهم
از تمام غم ها
برگردم...
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی


به دیدارم بیا هر شب، در این تنهاییِ تنها
و تاریکِ خدا مانند
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها
دلم تنگ است
برچسب:
نویسنده: نیکان بهرامی