
حال آدم که دست خودش نیست عکسی می بیند، ترانه ای می شنود، خطی می خواند اصلن هیچی هم نشده یکهو دلش ریش میشود ... حالا بیا وو درستش کن آدم دلگیر منطق سرش نمی شود برای آنها که رفته اند آنها که نیستند ، می گرید دلتنگ می شود حتی برای آنها که هنوز نیامده اند ... دل که بلرزد دیگر هیچ چیز سر جای درستش نیست این وقت ها انگار کنار خیابانی پر تردد ایستاده ای تا مجال عبور پیدا کنی هم صبوری می خواهد هم آرامش که هیچکدام نیست ! ... ...
ادامه مطلب