
در حوالی رویاهایم کسی هست که
بعد از هر باران دلتنگی رنگین کمانی می شود برایم
با تار و پود عشق ..
کسی هست که از شوق آمدنش
به استقبال بهار می روند خزانهای عاشقی ام
کسی هست که آسمان تنهایی ام را
با تمام عظمتش به آغوش می کشد
کسی هست که ابرها را وسوسه می کند
به لحن باران
وقتی هوایش در من گل می کند ..
کسی هست که از زخم های عاشقانه اش
سمفونی بتهوون می شود
موسیقی ذهنم
اما
همیشه کسی هست که نیست .. !!
××××××××
عشق اما نهایتی مجهول
بی حضورش اگر چه شب عالی ست
در تن فکر های هر شبه ام
باز هم جای خالی اش خالی ست
ستاره ی زندگی...